حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

229

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

امير و دربار او بودند و نفوذى زياد داشتند گرديد و ايشان مصمّم شدند كه نصر را از امارت بردارند و اسماعيليان را قتل‌عام كنند . نصر كه در اين تاريخ يعنى در حدود سال 330 بيمار بود علنا از اسماعيليان تبرّى جست و از امارت كناره گرفت و پسر خود نوح را بجاى خود بغلامان ترك و مخالفان ديگر معرّفى نمود و چون او در تاريخ 331 فوت كرد نوح خليفهء مرورودى را با جميع درباريان و رؤساى لشكرى و بزرگانى را كه بدين او گرويده بودند كشت و اسماعيليّه از اين تاريخ ناچار دعوت علنى را بدعوت مخفى مبدّل ساختند . وزارت امير نصر بعد از عزل ابو الفضل بلعمى در سال 326 به پسر ابو عبد اللّه جيهانى وزير اول او يعنى ابو على احمد بن محمّد جيهانى رسيد ليكن ابو طيّب محمّد بن حاتم مصعبى از منشيان متنفذ و از فضلاى اسماعيلى مذهب دربار سامانى و از ممدوحين رودكى با اين انتصاب مخالفت كرد و بين اتباع مصعبى و جيهانى نفاق رخ داد و امور امارت نصر دچار اختلال گرديد و اين حال دوام داشت تا آنكه ابو على جيهانى بسال 330 در زير آوارى هلاك شد و نصر كه در اين تاريخ بمذهب اسماعيلى درآمده بود مصعبى را بوزارت برداشت امّا وزارت او طولى نكشيد چه پس از كناره‌گيرى نصر و روى كار آمدن نوح مصعبى نيز در جزء ساير بزرگان اسماعيلى بقتل رسيد . كشورگشائى امير نصر و وقايع خارجى دورهء امارت او منتهى بسط دولت سامانى در ايّام امارت سى سالهء امير نصر بن احمد صورت گرفته و پيشرفت عمدهء اين كار چنان كه گذشت بيشتر مرهون كفايت و تدبير دو وزير نامى او ابو عبد اللّه جيهانى اوّل و ابو الفضل بلعمى اوّل و رؤساى لشكرى او مثل حموية بن على كوسه و ابو بكر محمّد بن مظفّر چغانى و پسر او ابو على احمد و قراتكين ترك و ابو عمران سيمجور دواتى است و الّا خود امير نصر بعلّت خرد سالى و جوانى ( در وقت وفات سنّ او قريب سى و هشت سال بود ) هرگز از عهدهء كفايت مشكلاتى كه در فوق به آنها اشاره نموديم و تسخير ممالكى وسيع برنمىآمد بخصوص كه امير نصر علاوه بر مدّعيان داخلى كه اسامى معتبرين ايشان را ذكر كرديم در خارج